سيد جعفر سجادى
1635
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
قطب الدين گويد : لذت ادراك و نيل باشد وصول چيزى را كه عند المدرك كمال چيز باشد از آن روى كه كمال آن چيز است . لذت و الم هر يك بر چهار قسماند : و بعبارت ديگر لذت و الم بر حسب قوة مدركه منقسم ميشوند به عقلى ، وهمى ، حسى ، خيالى حسى مانند تكيف عضو لامس بكيفيت ملموسه ، شميه و ذائقه بحلاوت و غيره و خيالى . مانند تخيل لذات حاصله يا مرجوة الحصول در اثر پيروزى در انتقام و غيره . و وهمى توهمات نافعه و آرزوهاى شيرين . و عقلى عبارت از مدركات و امورى است كه براى جوهر عقلى لذتآور است كه كمال او باشد و رسيدن به كمال عقلى خود . در مقابل آن آلام حسى ، وهمى ، خيالى ، عقلى است . اخوان الصفا گويند : لذت و الم دو نوعند يكى جسمانى و ديگرى روحانى ، لذت روحانى راحتى است كه نفوس بيابند در موقع زوال آلام و آلام روحانى احساس رنجى است كه در اثر خروج مزاج از حال طبيعى درك ميكنند . ( رسائل فلسفيه زكرياى رازى ص 36 ، 148 - اخوان ج 3 ص 68 - اسفار ج 2 ص 38 ، 43 ) . خواجه طوسى گويد : لذت بر دو قسم است يكى لذت فعلى و ديگرى لذت انفعالى لذت فعلى بحسب نظر اول از روى مجاز مانند لذت ذكور در مباشرت و لذت انفعالى . مانند لذت اناث و سريع الزوال بود . ( اخلاق ناصرى ص 61 ) . رجوع بالم شود . تركيبات : لَذَّتِ انْفِعالى لَذَّتِ حِسى لَذَّتِ خِيالى لَذَّتِ عَقْلى لَذَّتِ فِعْلى لَذَّتِ وَهْمى ( اصطلاحات فلسفى ) رجوع بلذت شود . شهاب الدين گويد : و لذت نبود مگر شعور بكمال حاصل از آن جهت كه كمال است و براى او حاصل است و بنا بر اين آن كس كه از حصول كمال غافل است لذت نبرد و هر لذتى براى لذت برنده باندازهء كمال حاصل براى او و ادراك او است نسبت به كمال خود . و كاملتر و زيباتر از نور الانوار نبود و ظاهرتر از وهم بذات خود و هم به غير خود نبود و پس لذتآورتر از او هم براى خود و هم براى غير خود نبود ، او تنها عاشق ذات خود بود و معشوق خود و غير خود بود و در سنخ نور ناقص عشقى بود بنور عالى و در سنخ نور عالى قهرى بود نسبت بنور سافل و چون ظهور نور الانوار امرى زائد بر ذاتش نبود لذت و عشق او نيز امرى زائد بر ذاتش نبود و همانطور كه نوريت او با نوريت انوار ديگر مقايسه نشود لذت و عشق او بذاتش